گیسیا : روشن (نام دختر)
فره گیس: زیاد مو (نام دختر)
روژین:روزی (نام دختر)
فره ناز : خیلی ناز (نام دختر)
اسرین: اشکی (نام دختر)
چرمی: سفید( نام دختر)
آواخت : آرزو (نام پسر)
نازار: ناز (نام دختر)
سیفا : تفکر و اندیشیدن (نام پسر)
برزین : بلندی (نام پسر)
وهار : بهار (نام دختر)
ویرین؛ برفی (نام دختر)
هیرو : گل ختمی (نام دختر)
چیدا: مثل مادر (نام دختر)
گلاره : چشم واقعی (نام دختر)
روشنا : روشن (نام دختر)
وارو : باران (نام دختر)
وارونی : بارانی (نام پسر)
هساره : ستاره (نام دختر)
ویریا : باهوش (نام پسر)
ویرا : از یاد نرفتنی (نام پسر)
ویردا : به یاد مادر (نام دختر)
چمدا : چشم مادر (نام پسر)
هنا : صدا زدن (نام پسر)
هنارس: دادرس (نام پشر)
هناسی: نفس (نام دختر)
ویردار : نگهبان (نام پسر)
سوزه: سبزه (نام دختر)
هویر:آفتاب (نام دختر)
هویرین : آفتابی (نام دختر)
اشی : الهه ی باروری در ایران باستان (نام دختر)
دیما : پیداش کردم (نام دختر)
دیمونا : پیداش کردیم (نام دختر)
پایار: پایدار(نام پسر)
دلسام:سایه دلم(نام دختر)
نویره: نوره (نام دختر)
بیرو : ویرانگر (نام پسر)
آسام : آرامشم (نام پسر)
آسا : آرامش (نام پسر)
بگه : شاه (نام پسر)
سوتین : ستون (نام پسر)
خوکه : خوب (نام پسر)
رنگینه : زیبا (نام دختر)
نازار : ناز (نام دختر)
دون انار:دانه ی انار (نام دختر)
بردین : مثل سنگ محکم (نام پسر)
آسو : افق (نام دختر)
هنکی : خنک (نام پسر)
هور گل : آفتابگردان (نام دختر)
کنی : چشمه (نام دختر)
روژیل:(نام دختر)
هیرو : گل ختمی (نام دختر)
نجیم : نجیب (نام دختر)
هنارس : دادرس (نام پسر)
راق : محکم (نام پسر)
هناسئ : نفس (نام دختر)
ریوار: رهگذر(نام دختر)
آگرین:آتشی (نام پسر)

بی نــوا میــران،نینـــوا مسکن
یوسف صورتان ،گلگـون پیراهن...

چونکه وصل دوس،منظورشـــان بی
سر و گیان باختِن،چُوی سویرشان بی

عشقیان،فِدای خاکِ پاتان بــام
فِدای ئَـه سلطان،کَم سپاتان بام

ابی عبدالله،وه فِــدای نامت
یِه دمی دنیا،نِووی وه کامت...

شعر لکی در رثای حضرت علی (ع)

«کش مات»

شو دریژ ئو درده داره ل نیشدنه / لا برونه ، موگه ئاره ل نیشدنه

سیا پوشن کائنات ئو بی کشن / دنیا ئی خاو ئو ئساره ل نیشدنه

بار دردم تاقه ت ئژ کویل سه نیِ / ئر به نِ جیرم ، پژاره ل نیشدنه

شوئه زه نگه ئو بی ریه ،شومونگ نیه /هر دو دنیا سیِ ئو،سیاره ل نیشدنه

ئاگر ئج دنیا چِیه ، سوزی نیه / دُشمه نِ گل گله زاره ل نیشدنه

پژاره ،مجلسیِ گه رمه ئو خوشه / روژِ به ز میِ، خه مه باره ل نیشدنه

برگو داواره ئریِ نت،بی دله ل / ماتن،چوی به ردِ مزاره ل نیشدنه

ده سه زونی ،یه خه دریا، مه گیرن / کز ئو کورن، گل ئزاره ل نیشدنه

طلف دل ئیمشو بیِ خاویِ داسیِ سه ر / هلورک ساز ئو نه جاره ل نیشدنه

دا دنیا، دیه نماری، چوی تو نیِ/ ئایم ساز ئو روی نگاره ل نیشدنه

بیه سه ئاخر دنیا ،که س نییه/ وه خ گر ئو سائت شماره ل نیشدنه

هوز ده س پیچ ،نیشدنه ئه ر پشد ریِ/ دو دلن ئه ر پا دیواره ل نیشدنه

یا علی ،شه مشیردو فاقت بکیش / ابن ملجم ئو نیِ سواره ل نیشدنه


مهدی زینی

برگردان به فارسی:

شب دراز است و دردمندان نشسته اند / مراسم عزاداریست و عزا خوانان نشسته اند

همه ی کائنات سیاهپوشند و ساکت/ دنیا در خواب و ستاره ها نشسته اند

بار درد و غمم طاقت کوه ها را هم گرفت / نگرانی و تشویش در جانم آشیان کرده

شب تاریک و بیراه و مهتاب نیست / هر دو دنیا تاریک و سیارات نشسته اند

سر سبزی جهان سوخته است / دشمنان گل و گلزار نشسته اند

غم واندوه مجلسی گرم و شادی بخش دارد / روز بزمش است و دردمندان نشسته اند

عاشقانت سیاه پوشند و مبهوت و همانند سنگهای روی قبر نشسته اند

دست بر زانو گریبان چاک می گریند/ مبهوت و خاموش گل عزاران نشسته اند

طفل دلم امشب بیخواب است / نجارها و گهواره سازان نشسته اند

مادر دنیا هرگز کسی چون تو نخواهد زایید/ آدم ساز و نقاشان نشسته اند

آخر دنیاست و کسی نیست/ وقت نگهداران دنیا نشسته اند

قبیله ی بهانه گیر در کارند و بهانه جو/ متردد هستند و بر پای دیوارها نشسته اند

یا علی شمشیر دو فاقت را بکش / ابن ملجم و نی سواران نشسته اند

واژه های زبان لکی

ژژو: نام حیوانی است که بدنش پوشیده از تیغ است جوجه تیغی

خنکیا: یعنی گندیده شده در واقع بسیار مانده و پوسیده شده

خلمانن: به معنای در هم پیچیدن ناگهانی کسی با ضرب و شتم

پرویشقیا: یعنی جنسی که تغییر ماهیت داده باشد مانند آدامسی که چسپندگی خود را از دست داده و بی خاصیت شده است.

حلامات: به معنی حمله ور شدن ناگهانی و با اشتها

سویکانی: یعنی صدای کره الاغ که با صوت زیر سر می دهد و همراه با سوت است. سویک: یعنی گوشه

ژرژ: به معنای کبک می باشد.

گن خره توله: نوعی گیاه است که گل یا کله آن نسبت به بدنش نا متناسب است.

کویرژ: به معنی چین و چروک و جمع شدن است.

پلمژیا: یعنی پژمرده و درهم و برهم.

شریت مل: به افرادی گفته می شود که گردن دراز و قوی دارندو شجاع هستند.

تمرز: مثل اینکه، انگاری

کره: باکسره کاف و تشدید حرف را به معنای کشاندن چیزی روی چیز دیگر است.

شولمن: به آدمهای تنبل و بی سلیقه و بی حال گفته می شود.

قرچیایه: به معنای قطع کردن البته در ادبیات لکی گاهی دل کسی به حال کسی و یا برای چیزی می سوزد و آزرده می شود این اصطلاح به کار برده می شود.

چویزه: به جوانه هر چیز روییدنی گفته می شود که تازه سر از خاک یا تنه در آورده است البته در ادبیات لکی به نوجوان هم گفته می شود.

رویتکیا: به معنای لخت و بی بار و بر است خالی از تعلقات مانند شاخه بی برگ.

کپولک: به معنای سر است.

هیوه: به یوغی که بر گردن گاو تعبیه می شود تا با اتصال به خیش و گاو آهن زمین را شخم بزنند.

گارام: به چوبی گفته می شود که با آن حیوانات را می زنند تا حرکت کنند.

نقیزه: چوبی کوتاه که میخی بر سر آن تعبیه شده و برای حرکت حیوانات از آن استفاده می شود و بر بدن حیوان مخصوصا برسطح ران زده می شود.

تپله توزان: در هم و برهم و لوث شدن موضوع یا مراسمی است که برای رد گم کنی انجام می دهند. البته گاهی وضعیت جوی هم چنین می شود.

کریوه: شاید همان بوران باشد برف ریزی که توام با باد است و با سرعت می بارد و جلو چشم تاریک می شود.

شلتان: توری بافته شده ای است که برای حمل علوفه یا خوشه های گندم و کاه بر روی پشت حیوانات گذاشته می شود.

شویلن: به آدمهایی که همیشه مرض اسهال دارند و مریض هستند گفته می شود.

گرمن: به افرادی که چاق و ناهنجار هستند و به زحمت راه می روند.

خاپوره: دل مشغولی و یا با چیزی ور رفتن و سر گرم شدن است.

پویز: ماهیچه پشت ساعد پا را گویند.

چله پر: با تغلیظ حرف لام . به معنای درد و بلای ناگهانی است.

کت پر: همان بلا و مریضی نامشخص است.

زویخاو: مواد زاید و چرک آب روی زخم است.

زویلاو: آب آلوده به آشغال و مواد زاید است.

پیته لوس: سوختنی که بیش از حد باشد.

رچ: به معنای سفت و محکم و یا یخ زده می باشد.

کرژ: به معنای تند کردن و سرعت گرفتن است.

سویلاو: ناودان یا راه آبی است که از بالا به پایین آب را هدایت می کند و معمولا مسقف است.

هرنگ: به معنی نا و توان است. (مثلا: هرنگ دله کم)

شاوار: به معنای درازا و پهنه شب است.

ناوالق: یعنی کودک یا فرد بی دفاع یا مظلوم.

زیکه: یعنی صدای زیر و ضعیف

چلوسک: تکه چوبی که سر آن آتش گرفته یا نیم سوز شده است.

بویله مر: همان خاکستر است.

خلیف: به معنای چنبر و یا حلقه زدن است.

۱_کپولک:سر
۲_توول:پیشانی
۳_پِت:دماغ
۴_دَم:دهان
۵_بله مرک:آرنج
۶_چه ناوه:‌فک
۷_قروژنک:غضروف
۸_سوخان:‌استخوان
۹_مِل:‌گردن
۱۰_گِزک:پهلو
۱۱_کوین پاشتی:‌پاشنه پا
۱۲_تَتِک:باسن
۱۳_پِژانگ:مُژه
۱۴_مَمِک:‌سینه
۱۵_گُپ:‌گونه
۱۶_لَم:شکم
۱۷_زانی:زانو
۱۸_تییز بردن:مسخره کردن
۱۹_تیتالی:شوخی کردن
۲۰_ته نِک:‌نازک
۲۱_تَئل:تلخ
۲۲_رَگهَ:جرو بحث
۲۳_رئ کِردن:راه رفتن
۲۴_ریوار:رهگذر
۲۵_رَسَن:طناب
۲۶_چَمَرئ:منتظر
۲۷_ دوه شو:دیشب
۲۸_دونه،دوه که:دیروز
۲۹_دیین:دیدن
۳۰_دوو:دوغ
۳۱_دوشمه:دوشنبه
۳۲_دوس:دوست
۳۳_دوی رانن:دوختن
۳۴_دوروو:دروغ
۳۵_دویر:دور
۳۶_دوی کَل:دود زیاد
۳۷_دوواره:دوباره
۳۸_دِنان:دندان
۳۹_دَنی کاواو:دنده کباب
۴۰_دَنی:دنده
۴۱_دَس:دست
۴۲_دُز:‌دزد
۴۳_دروَچَه:‌دریچه
۴۴_دَژیاین:دردآور
۴۵_دار:درخت
۴۶_دِریژ:دراز
۴۷_داخ:داغ
۴۸_ تَ وهَ:دست پا چه
۴۹_چُرو:درخت بلوط
۵۰_گِردَکان:گردو